عشق و امید در اوج مهربانی تصور کنیم دست نداشتیم. اون وقت آرزوهامون خیلی متفاوت بود. ای کاش ما آدما قدر چیزهایی رو که داریم بدونیم و همیشه غر نزنیم که چه چیزهایی رو نداریم شاید داشته های ما آرزوی دیگران باشن . ... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۲۴ - ۱۵:۰۹( 3 نظر , 152
بازدید )
شفق قطبی وقتی اتفاق میافتد که یونهای پرانرژی موجود در طوفان خورشیدی در میدان مغناطیسی زمین منحرف شده و در نزدیکی نواحی قطبی به نزدیکی جو برسند. برخورد این ذرات پرانرژی با مولکولهای اکسیژن و نیتروژن سبب برانگیختهشدن الکترونهای این مولکولها میشود و برگشتن ای... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۲۰ - ۱۲:۲۶( 9 نظر , 121
بازدید )
میدونی وقتی خدا داشت بدرقه ات می کرد بهت چی
گفت؟
گفت: جایی که میری مردمی داره که تو رو می
شکنند، نکنه غصه بخوری
من همه جا با تو هستم. تو تنها نیستی .....
توی کوله بارت عشق میزارم که بگذری
قلب میزارم که جا بدی
اشک میدم که همراهیت کنه
و مرگ که بدونی برمیگردی پیشم.
... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۱۹ - ۱۵:۵۰( 3 نظر , 105
بازدید )
تَسبیحُ فاطِمَةَ علیهاالسلام فی کُلِّ یَومٍ فی دُبُرِ کُلِّ صَلاةٍ اَحَبُّ اِلَیَّ مِن صَلاةِ اَلفِ رَکعَةٍ فی کُلِّ یَومٍ؛
تسبیحات فاطمه زهرا علیهاالسلام در هر روز پس از هر نماز نزد من محبوب تر از هزار رکعت نماز در هر روز است.
... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۱۹ - ۱۵:۳۰( 4 نظر , 79
بازدید )
در این زمانه آدمها …! حتی حوصله ندارند به حرفهای سر زبانی یکدیگر گوش دهند … چه برسد به اینکه بخواهند سطر سطر روح ِ تــو را بخوانند … در واژه نـامـه ی مجـازی ..!
&nb... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۱۱ - ۱۵:۰۹( 4 نظر , 129
بازدید )
«عشق اگر عشق باشد ناممکن ترین ها را امکان میبخشد، تنها برکه ای ست که می توانی در آن غرق شوی اما نفس بکشی» . . . غیرت مردانه ات کجاست ؟؟وقتی که عشقت درتنهایی درد میکشد... . . . عشق یعنی کوچیک کردن یک دنیا به اندازه ی یک نفر،یا بزرگ کردن یک نفر به اندازه ی یک دنیا....
... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۱۰ - ۲۰:۲۱( 5 نظر , 60
بازدید )
ی
گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد و برمی گشت!
پرسیدند : چه می کنی ؟
پاسخ داد : در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم !
گفتند : حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است ! و این آب فاید... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۱۰ - ۱۵:۰۳( 6 نظر , 57
بازدید )
آقا اجازه هست خانمتون رو نگاه کنم.....
جوان خیلی آرام و متین به مرد نزدیک شد و با لحنی موأدبانه گفت : ببخشید آقا! من می تونم یه کم به خانوم شما نگاه کنم و لذت ببرم؟
مرد که اصلا توقع چنین حرفی را نداشت و حسابی جا خورده بود، مثل آتشفشان از جا در رفت و میان بازار و جمعیت، یقه جوان را گرفت و عص... تاریخ درج: ۹۳/۰۱/۱۰ - ۱۴:۵۹( 4 نظر , 82
بازدید )